
آقای کرد در پست جدیدشان با موضوع اعتیاد و طرح این سوال که آیا اعتیاد به مواد مخدر هنوز یک مساله اجتماعی است، بحث جدیدی را در میان وبلاگرها باز کرده اند.
همانطور که میدانید اعتیاد مختص جامعه ما نیست بلکه مساله ای جهانی است که همه جوامع با آن درگیرند. به زعم عده ای گروهی از مردم به منظور سلطه بر مردم جهان اقدام به راکد گذاشتن جوامع و عقیم کردن استعداد هایشان میپردازند تا با دور کردن آنها از پیمودن مسیر رشد و توسعه، خود به تنهایی به قله های رشد و ترقی برسند. یکی از این ترفندها رواج مواد مخدر شیمیایی با قیمتهای پایین است.
جامعه واپس مانده بلوچستان کم مشکل ندارد که مساله بزرگی چون اعتیاد یکی از چالش های بزرگ و از عوامل بزرگ ضد توسعه آن شده است. در اینجا قصد ندارم باز سخنان آقای کرد را را از دید خود تکرار کنم بلکه هدف درد دلی است که به قول رازگوی غایبمان مدت هاست ذهنم را قلقلک میدهد. میخواهم چند جوان را مثال بزنم که روزی امید خانواده خویش بودند و میتوانستند امیدهای جامعه خویش بشوند اما به خاطر افتادن در دام اعتیاد، نه تنها باری از دوش خانواده و جامعه خویش بر نداشتند که باری بر دوش جامعه و خانواده شدند. جوانانی که میتوانستند مایه سربلندی باشند و اکنون ملیه سرافکندگی هستند و...
اولی:
پسر عمویم هست. اسمش حسین و کمی بیشتر از یک سال بزرگتر از خودم. یادم هست که همیشه مورد تمجید فامیل بود. همه میگفتند خوش به حال پدر و مادر حسین که چنین فرزندی دارند.فرزندی مودب و درس خوان که از کودکی نمازش را به خوبی و سر وقت میخواند. همیشه معدلش 20 بود. یادم هست اول راهنمایی که یک نوزده گرفته بود صدای فریاد و ناله اش تا چند کوچه آنطرف تر میرفت. سخت بود برایش ولی کنار آمد. فوتبالیست خوبی هم بود؛ اکر چه قدش کوتاه بود اما هم دروازه بان خوبی بود وهم سر زن ماهری. راستش خودم هم به حسین قبطه میخوردم و با خود میگفتم کاش من هم حسین بودم!!!!
حسین تک پسر خانواده بود. مادرش به سختی اجازه میداد که حتی حسین با بچه های همسایه به بازی های کودکانه اش مشغول باشد. دوران راهنمایی حسین را به مدرسه غیرانتفاعی فرستادند تا در آنجا بهتر درس بخواند. پس از آن در آزمون دبیرستان دانشگاه شرکت کرد و قبول شد. رشته ریاضی فیزیک رفت.
همه چیز تا این دوره خوب بود. اما پس از آن حسین خیلی عوض شد. سخت گیری های مادرش حسین را طوری عقده ای کرده بود که فقط میخواست با هم سن و سالهایش بچرخد و خوب و بد بودن آنها برایش اهمیتی نداشت. حسین دیگر شب ها دیر به خانه میرفت، مرتب سر کلاس ها نمیرفت و نهایتا به علت افت شدید تحصلی عذرش را خواستند و او را اخراج کردند. پس از اخراج به دبیرستان دیگری رفت و حلزونی توانست دیپلم خود را بگیرد. دوستان حسین روز به روز بیشتر میشدند، اما دوستان باب حسین ناباب بودند. حسین چند وقتی بود که معتاد شده بود. معتاد تریاک، پشتش سیگاری هم میکشید و دور دوستان یک نخ سیگاری هم میزدند.
او که هیچگاه اجازه نداشت خانه کس دیگری بماند، دیگر چند روزهم به خانه نمیرفت. نصایح کسی فایده نداشت. حتی گریه های مادر هم اثری نداشت. حسین در حالی که شب ها به قولش تفننی دور بساط منقل و وافور و سیم سنگ جمع بود، با تاخیر توانست مدرک پیش دانشگاهی را بگیرد.در آزمون سراسری شرکت کرد، اگر چه درس نخوانده بود اما پیام نور ایرانشهر قبول شد. گویی شانس در خانه اش را زده بود، اما دانشگاه نرفت و دفترچه خدمت را گرفت و خدمت رفت. باز هم امیدوار بودیم که حداقل در آنجا به مواد دسترسی ندارد و در بازگشت هم سراغ آنها نمیرود و سرش به سنگ خورده. دوران آموزشی به پایان رسید و برای ادامه خدمت به زاهدان آمد. حسین دیگر دوام نیاورد گویی بوی دود به مشامش خورده بود. از محل خدمت فرار کرد و خانه نشین شد. نه درسی خواند و نه کار دیگری. هم اکنون حسین در ایرانشهر از سر شب تا صبح دور بروبچ نشسته اند و تفننی دود هوا میکنند!!!
اما حسین فقط خودش را داغون نکرد. پدرش که میدید فرزندش چگونه لگد به بخت و اقبال خود میزند و کاری هم نمیتواند بکند، از شدت گریه و غم و غصه چشمش تا حد نابینایی رفت و مجبور شد در تهران عملیات پیوند قرنیه انجام بدهد. حتی پدرش ناراحتی قلبی هم پیدا کرد. اما مادر که قربان مقام و نامش بشوم با صبر و بردباری بی نظیرش از یک سو به شوهر میرسید و از سوی دیگر به فرزندش و پذیرایی از دوستان فرزندش و در درون کوهی از غم و غصه داشت!!
دومی:
دیگری محمد است. جوانی خوش تیپ و قیافه و خوش پوش که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در یکی از ادارات چابهار استخدام شد. از همه هم دوره هایش گوی سبقت را ربوده بود. همه میگفتند محمد فقط لب تر کند. کدام دختر و کدام خانواده است که به محمد نه بگوید!!! همه چیزش کامل است، تیپ و قیافه هم که دارد!!
محمد حتی سرنوشتی بدتر از حسین در انتظارش بود!!
او هم معتاد تریاک شد. دیگر دیر سرکار میرفت، بعضی وقتها هم فقط کارت میزد و برمیگشت! پس از مدتی دیگر تریاک جواب محمد را نمی داد، شیره ای شد!! و دیگر چند روز هم سر کار نمیرفت! محمد دیگر خاطر خواهی هم نداشت و هر چه هم لبش را تر میکرد اثری نداشت!!! محمد از اداره اخراج شد. و اکنون بی کار است. اما دوست خوبش هنوز هم هر شب همراهش هست!!!
گاهی میگفتم محمد یادت هست آن روزها را که چه خوب بودی و اکنون به چه روزی افتاده ای؟؟! جوابی نمیداد و فقط میگفت: من در حق کسی بدی نکرده ام!! محمد چند بار سعی کرد که ترک بکند، اما نشد که نشد
سومی:
صمد بنگاه ماشین داشت. کارش هم، ای، گرفته بود. اوضاعش خوب بود. ازدواج کرد و خیلی زود صاحب دختر شد. از قبل تریاک میکشید، اما در خانه نمیکشید، خانه دوستان میرفت که مثلا پاک پاک است و کسی نفهمد. اما قیافه ای که مواد مخدر میسازد، از چند فرسنگی تابلوست، تازه جدای از این مگر بوی تریاک رازی برای آدم میگذارد!!
به خاطر اعتراض همسرش و اینکه شب ها از تنهایی میترسد، صمد چند وقنی خانه میکشید اما پس از مدتی به بهانه کار غیبت های طولانی میکرد، تا اینکه خبر شدیم، کراک میکشد!! او خیلییی کم به خانواده اش سر میزد و غیبت هایش به ماه هم میرسید. دیگر برایش عادی شده بود تنها گذاشتن زن جوان و دختر کوچکش!! نهایتا پدر خانمش دختر و نوه اش را به خانه خودش برد.
و مدتهاست که اوحتی زنگی به همسرش و به طفل بی گناهش نزده!!
طولانی شد، ببخشید. همه ما به صورت بالقوه استعداد معتاد شدن را داریم. چرا که همه جای منطقه ما استعمال این مواد رسم است. شرایط به گونه ای است که خانواده ها دعا میکنند فرزندانشان تریاک بکشند اما سراغ مواد مخدر شیمیایی نروند!!! چه خانواده هایی که به خاطر این موضوع از هم پاشیده اند و چه استعداد هایی ایستا مانده اند!!
وای و افسوس برای روستایی هایمان!! اوضاع آنها بسیار بد و تاسف آور است!! بی سوادی و نداشتن اطلاعات کافی از خطرات مواد مخدر شیمیایی و قیمت به صرفه آنها، استعمال مواد مخدر شیمیایی را به شکلی تصاعدی افزایش داده!!
چه باید کرد؟؟؟
راه کارهای متعددی برای مبارزه با این غده سرطانی که در جامعه ما اپیدمی شده وجود دارد. قرص درمانی، مراکز ترک اعتیاد و...!! اما مشکل باید ریشه ای و بنیادی حل شود، اگر چه پرداختن به ریشه ها در جامعه واپس مانده ما کاری دشوار و طاقت فرساست! اما عملیست. علم دانش و صبر پدر و مادر چاره کار ماست.
- مادران و پدرانی که علم و دانش تربیت صحیح فرزند را داشته باشند. کودکان مانند آب انعطاف پذیرند و در هر قالبی که آنها را قرار بدهیم، در آن جای میگیرند. به دیگر سخن پدر و مادر مجسمه سازانی هستند که هر چه به فوت و فن مجسمه سازی آگاه تر باشند، مجسمه بهتر و با ارزش تری را تحویل میدهند.
پدر و مادر خصوصا مادر اگر اوقات فراغت فرزندانشان را بر اساس علایق و توانایی فرزندانشان پر کنند، مسلما جامعه ما بسیار کمتر با چنین معضلاتی درگیر خواهد شد.

گل فشان پدیده ای طبیعی است که طی آن گل و لای از زیر زمین چشمه وار به سطح زمین آمده و شکل ماهور به خود میگیرد. این ساختها هم در خشکی ها دیده میشوند و هم در اقیانوس ها. گل فشانها با ذخایر هیدروکربنی و همینطور مناطق تکتونیکی در حال فرورانش و همینطور کمربند های کوهزایی در ارتباط هستند و در موارد خیلی نادر با آتش فشانها مرتبط هستند.

برای دیدن عکس ها، به قسمت عکس- تهتال مراجعه فرمایید.

غارهای سه گانه و معبدیان مسیتی
موقعیت:
در حدود 8 کیلومتری شمال غرب بندر چابهار، روستایی کوچک و سرسبز با قدمتی بیش از 2000 سال بنام تیس(طیس یا تیز) وجود دارد. این بندر تاریخی، تقریبا در دهانه خلیج چابهار واقع شده که در یک سوی این دهانه بندر چابهار و در سوی دیگر آن بندر کنارک قرار دارد.

برای دیدن عکس ها بر روی آدرس زیر کلیک کنید.




اینجا بلوچستان است
عکس طبیعت بلوچستان
موضوع: نخل

برای دیدن عکس ها روی لینک زیر کلیک کنید.

راهنمای استفاده را در ادامه مطلب بخوانید.

دانش آموز دبیرستان دانشگاه چابهار :
برای ابراز همدردی با دانش آموزان دبیرستان دانشگاه چابهار خواهشا شعر ی که در فراق همکلاسیهای ما خونده شده رو تو سایت خودتون بذارید تا در چنین موقعی به یاد مسئولین بیفتد.
البته این شعر قبلا در سایت پیام بلوچ قرار داده شده منتها به خاطر درخواست این دوست عزیز این شعر رو برای دانلود گذاشتیم.
امروز که وارد میزکار قسمت عکس تهتال شدم یکی از خواهرای گرامیمون با نام لیلا مطلب جالبی نوشته بودن که حیفم اومد دوستان از احساس و حس مسئولیت پذیری این خانم با خبر نشن. با هم بخونیم..
سلام جناب .بسیار زیبا حظ کردم به معنای واقعی کلمه اگه درست نوشته باشم من تهرانم و دانشجوی دکترا بلوچم از محروم ترین نقاط بلوچستان کودکی ام رو زیر همین نخلای سبز و شالی های قصرقند و تفریح هایم رو تو همین به قول خودمون دگارهای گندمزار سرباز با اون سنجاقک های رنگی سپری کردم منو به اون کودکی هام بردین که تو مسیر سفر هرسال و هر چند ماهمون از سرباز به قصرقند روستاهای زیبا ی بین راه رو پشت سر می ذاشتیم کوه چوپ چوپ خودش جزو عجایبه میگن مدام chop chop ریزش می کنه اما همیشه سرفرازه و تموم نمیشه داغ دلمو تازه کردین امیدوارم زود درسم تموم بشه و بیام به وطنم من این کویر خشک و تپیده اش و این کوه های سنگی زیباشو اون کوهای بی نظیر چابهار و با اون عطر وبو و حس حال ظهر تابستونش رونه با تهران بلکه با جزایر هاوایی و جزیره های دیدنی شرق آسیا عوض نمی کنم .وای که مکران چه نام با مسمایی است برای سرزمینم باورتون می شه همسرم یه فلش مموری رو از ترانه های مختلف و شاد و غمکین و پاپ و متال و رپ وسنتی فارسی و ترانه بلوچی پرکرده یه هو می بینی تو هیاهوی خیابانای تهران پشت ترافیک یه هو یه ترانه از کمال حان مرحوم میاد بخدا من اشکم ناخودآگاه در می اد بطوریکه کل صورتمو می شوره صداشو ترانه هاش توی تمام وجودم جریان پیدا میکنه من به موطنم بلوچستان به معنای واقعی عشق می ورزم از طرف من یه بوسه به خاک پاکش بزنین و بگین من بر می گردم و تا پای جان خدمت می کنم من باید در تو سرزمین نازنین رنج کشیده ام مدفون بشم و لاغیر
آفرین و احسنت. انشاالله که هر چه زودتر با موفقیت درستون تموم بشه و به مردم بلوچستان خدمت بکنید.
اینجا بلوچستان است
عکس طبیعت بلوچستان
موضوع: تفتان

برای دیدن عکس ها بر روی لینک زیر کلیک کنید.

قدم هایمان با کدام انگیزهُ پای صندوقهای رای خواهند رفت؟
کدام منفعت و کدام هدفُ ما را به سوی خلق حماسه ای دیگر در بلوچستان سوق میدهد؟
کدام منفعت انگشتمان را رنگی خواهد کرد:
منافع شخصی؟ منافع طایفه ای؟ منافع مذهبی؟منافع منطقه ای؟ منافع جمعی؟ کدام یک؟؟
آیا گوش چشمیُ نیم نگاهی به شایسته گرایی داشته ایم؟
تحصیل کردگان و روشنفکران کجای این ساختار قرار دارند؟
فردا چه خواهد شد و که ها به مجلس خواهند رفت و بر صندلی سبز بهارستان تکیه خواهند زد؟
به راستیُ چه باید کرد؟
چه کسانی ساختارها را در هم میشکنند؟ مردمی از همین جامعه یا ناجی دیگری میباید؟ منتظر که نشسته ایم؟؟؟؟؟؟؟

مشوق یکدیگر باشیم!!
بیاییم به خویشتن خویش برگردیم. واکنشهای طبیعی خودمان را براساس عقل و احساس واقعی خودمان مدیریت کنیم. دور بریزیم رفتارهای کلیشه ای خود را و احساسات پاک درونمان را بی آنکه نیازمند نشانه ای باشیم، بلافاصله در نگاه و صورت و رفتارمان نشان بدهیم.
انسانها برای رشد و تعالی نیازمند تشویق و ایجاد انگیزش هستند تا آنها را برای رسیدن به هدفهایشان مصمم تر بکنند. یکی از راه های ایجاد انگیزش، تشکر و قدردانی از انسانهاست که باعث پویایی انسانها در ابعاد مختلف شده و آنها را به سوی خیابانهای جدید و نیل به اهداف بزرگتر سوق میدهد.
شکرگذاری و قدردانی از انسانها آنقدر مهم است که همیشه مورد تاکید پیامبر(ص) و اولیا الهی بوده است. حضرت محمد(ص)، در این باره میفرمایند: آنکسی که از مردم تشکر نکند، شکر خدای را به جا نیاورده است. لذا میطلبد که در جامعه ای مانند جامعه بلوچستان که در حال خیز به سوی رشد و تعالی است، از فعالانش در زمینه های مختلف شکرگذاری کرده و انگیزه آنها را برای پیمودن ادامه مسیر و خلق شاهکارهای جدید، فزونی بخشیم.
همانطور که میدانید نویسنده بلوچ، «دکتر عبدالغفور جهاندیده»، استاد زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار، در سال جاری با توکل بر خداوند و صرف فعل خواستن و با هدف غنی کردن فرهنگ بلوچ و شناساندن آن به ایرانیان، موفق به ارائه 3 اثر با نام های «شرح منظومه مکران»، «حماسه سرایی در بلوچستان» و« منظومه های عاشقانه بلوچی» گردیدند.
کار ایشان چه از حیث کمی و چه از حیث کیفی قابل ستایش است. کمی از این بعد که موفق شده اند سه اثر را به در یک سال در دسترس علاقه مندان قرار بدهند و کیفی از این بعد که ایشان در هر کدام از اثرها با ظرافت و حساسیت خاصی به بحث ها پرداخته و آنها را مورد بررسی قرار داده است. به عنوان مثال ایشان در شرح منظومه مکران علاوه بر ترجمه فارسی اشعار به بررسی و ریشه یابی واژها پرداخته و حتی از نکات دستوری و آرایه هایی ادبی هم نگدشته. و یا در دو کتاب دیگر، علاوه بر تشریح داستان و ترجمه فارسی روان اشعار به معرفی شخصیت ها و سنت های مردم در داستان پرداخته و هر کدام از داستانها را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند. طراحی زیبای جلد، فونت خوانای اشعار و کیفیت ورقها ی کتابهای حماسه سرایی در بلوچستان و منظومه هایی عاشقانه بلوچی کیفیت این آثار را به همراه پر مغز بودن کتاب آنچنان بالا برده که بسیاری این آثار را نوعی شاهکار در دوران نویسندگی بلوچی میدانند.
لذا میطلبد به خاطر این حرکت عمیق دکتر جهاندیده، شکر زحمات ایشان را به جای آورده و نهال فرهنگ تشویق و قدردانی را در میان خود کاشته و آن را نهادینه نماییم. اگر چه نمیتوان حق زحمات قابل ستایش دکتر عزیزمان را در این چند سطر ادا کرد، اما امید است بتوانیم قدر این گنجینه هایمان را بدانیم و انگیزه آنها را برای ادامه کار بیفزاییم.
کم هستند دکتر جهاندیده ها و بسیار نیاز است به دکتر جهاندیده ها!!! پس قدر بدانیم دکتر جهاندیدها را!!
برای دکتر آرزوی سلامتی و موفقیت داریم و بیش از پیش در انتظار شاهکارهای جدید ایشان.

آلفونس دوده:
«شما چگونه ادعا دارید که قومی مستقل هستید و حال آن که زبان خود را نمیتوانید بنویسید و بخوانید؟!»
آن روز که سه دانشجو در پاکستان طی تظاهراتی برای به رسمیت شناختن زبان بنگالی(زبان مادریشان) در محوطه دانشگاه داکا جان باختند، هیچ کس فکر نمیکرد این قیام در 19 سال بعد مقدمه ی استقلال بنگلادش از پاکستان را رقم بزند.....

دیشب موفق شدم در یک محفل و دیوان انتخاباتی در زاهدان شرکت نماییم. اگر چه به سخنرانی نرسیدم، اما اخبار را از حضور مردم و گروه ها با خبر شدم. میگفتند همه چیز تمام است و نماینده نیز مشخص!!! آخر فلان سردار لبیک گفته و زهگ فلان واجه در جلسه حضور پیدا کرده و اعلام آمادگی برای حمایت از نماینده کرده است!! در اینجا حرفی از جوان، تحصیل کرده، روشنفکر و حتی سرمایه دار نیز نبود! چرا که همه آنها و خیلی های دیگر در سیطره و اختیار سردار و بزرگ طایفه هستند.
پس از آن نیز به محفلی رفتم که سردار یکی از شاخه های طایفه ای بزرگ نشسته بود. میگفتند ما مینوانیم علاوه بر زاهدان، از دیگر شهر ها نیز با در اختیار داشتن اتوبوس رای برایتان بیاوریم و خلاصه هیچ رایی از طایفه به دیگری داده نخواهد شد و صندوق، رای ما و میزان نفوذمان را مشخص میکند.
آری، این است ساختار انتخابات در مرکز بلوچستانمان، زاهدان. تکلیف حوزه های دیگر مشخص است!!
هدف از طرح این موضوع، این است که چند وقتی است مقوله ی ضرورت کنار گذاشتن طایفه گرایی به عنوان عاملی بازدارنده برای رشد بلوچستان در فضای مجازی مطرح است، اما به راستی، به راستی آیا با در نظر گرفتن وضع موجود بلوچستان و در نظر گرفتن تمام شرایط ، طایفه گرایی را میتوان کنار گذاشت و یا باید طایفه گرایی را به شکلی دیگر در این جامعه و به شکل نظام مند و متشکل از گروه های مختلف ادامه داده و به اصطلاح مدرنیره کرد؟
از تمامی دوستان تقاشا میشود، در این بحث شرکت نمایند.

یکی از پرسشهای بنیادین در فلسفه سیاسی و حقوقی که در گذشتههای دور تا به حال در حیات اجتماعی و سیاسی بشر مطرح بوده است، جستجو در مبنا و منشأ" قدرت و حاکمیت" میباشد. در تاریخ اندیشه سیاسی بشر در این مورد نظریههای گوناگونی مطرح شده است تا شکل رابطه حاکمان و حکومت شوندگان تبین و توجیه گردد.
اینجا بلوچستان است
عکس پاناروما(پانوراما) از طبیعت بلوچستان


دوستان عزیز، برای دیدن عکس ها به شکل واضح تر(اندازه واقعی)، ابتدا عکس ها رو در سیستم ذخیره و بعد مشاهده بکنید.

اینجا بلوچستان است
موضوع: کاشت برنج در بلوچستان
موقعیت: شهرستان نیکشهر. بخش لاشار. روستای عیسی آباد

برای دیدن عکس ها روی لینک زیرکلیک کنید

گشت یکی از دهستان های بخش مرکزی شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان است که ما بین دو شهرستان خاش و سراوان واقع شده و دارای 58 آبادی است.
زمستان در خاش به روايت تصوير

برای دیدن عکس ها بر روی لینک زیر کلیک کنید.

دیوان مجازی در بلوچستان داغ تر از همیشه!!!
انتخابات مجلس نهم، اولین دوره از انتخابات مجلس در بلوچستان است که بررسی مسائل مربوط به انتخابات و تجزیه و تحلیل آنها در فضای مجازی صورت میگیرد.

موسیقی بلوچستان در عصر ازتباطات نیز ناشناخته و بکر مانده. هنرمندان آن نیز در رنج و بی مهری دنیا را وداع میگویند، و پس از مرگشان بهترینها میشوند!!!
طایفه گرایی، بازدارنده توسعه
آقای کرد مدیر محترم مرز ارتباط نوشتن:
آقای مبارکی عزیز، سلام
یک خواهش دارم ، از طایفه گرایی مردم استان خیلی ضرر کردند. من خودم از کردای خاش هستم و جد اندر جدم خان بودند ، عقده هم ندارم . ولی حالا به این نتیجه رسیدم که راه برون رفت از شرایط موجود نقد عوامل ضد توسعه که یکی از آن طایفه گرایی است، می باشد. . وبلاگت را حال و هوای روشنفکری بده . از حال و هوای طایفه ای و خان بازی بیا بیرون. ببخشید.
اینجا بلوچستان است
عکس مقبره هفتاد ملا
موقعیت: حاشیه شرقی روستای روپس- 20 کیلو متری روستای تمین

برای دیدن عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
![]()

اندکی تامل
سوال:
به نظر شما در این دوره از انتخابات بلوچستان، نمایندگان برگزیده و راه یافته به بهارستان، آگاهانه(افراد شایسته) انتخاب خواهند شد، یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا این دوره با دوره های دیگر تفاوتی خواهد داشت؟
لطفا نظر خود را در بخش نظرات درج نمایید.
این جا بلوچستان است.
عکس طبیعت بلوچستان
موضوع: داز

برای دیدن عکس ها روی لینک زیر کلیک کنید.
![]()
اینجا بلوچستان است
عکس طبیعت بلوچستان
موضوع: دریای چابهار

برای دیدن عکس ها روی لینک زیر کلیک کنید
عکس طبیعت بلوچستان
موضوع: نخل

![]()
میر مراد فرزند ارشد میر مبارک بوده است که پس از مرگ او، جانشین وی میشود.
در آن زمان تمام مناطق از جمله بلوچستان و تشکیلات آن بصورت ملوک الطوایفی اداره میشده اند و حکام نیز به گرفتن مالیات اکتفا مینموده اند و در حکمرانی مناطق دخالت چندانی ننموده و اداره آن را به شرط پرداخت مالیات به حکام محلی میسپردند و در صورت تخطی و عدم پرداخت مالیات توسط حکام محلی به عنوان تنبیه آنها را به زندان میفرستادند و در غالب موارد عفو شده و سر جایش نشانده میشدند.

